تبليغاتX
نشسته به انتظار عشقی سبز
نشسته به انتظار عشقی سبز
من و همسرم

هرجای دنیا که باشی دل من تو رو میخواد

اون ور ابرا که باشی دل من تو رو میخواد

تو برام کعبه عشقی

تو برام قبله هاجر

ازتوبودن با تو موندن واسه من شده عادت

دل من تورو میخواد

دل من تو رو میخواد

وقتی صدای پای شب توتن من میشینه

نگاه انتظار من خواب تو رو میبینه

تو خلوت تنهاییام تو مهربونتری

برای این شکسته دل پناه آخرینی

دل من تورو میخواد

دل من تو رو میخواد

اون ور ابرا که باشی دل من تو رو میخواد

هرجای دنیا که باشی دل من تو رو میخواد

تو برام کعبه عشقی

تو برام قبله هاجر

ازتوبودن با تو موندن واسه من شده عادت

دل من تو رو میخواد

دل من تورو میخواد

 

دوباره  دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوری عشقتو باو رکرده

دل من خسته از این دست به دعاها بردن، همه آرزوهام با رفتن تو مردن

حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دو باره چشم من تو رو ببینه

واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم

آخه تو رنگ چشات قیمت دنیا رودیدم

توی هفت آسمون تو تک ستاره منی

به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم

حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دو باره چشم من تو رو ببینه

دوباره  دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوری عشقتو باو رکرده

دل من خسته از این دست به دعاها بردن، همه آرزوهام با رفتن تو مردن

 

همه آرزوهام با رفتن تو مردن

 

تورو خدا بهم نگوکه منو دوستم نداری

کاش اون دل پرمهرتو یه باربه دستم میدادی

تاببینی چه میکشم به دردام تسکین میدادی

تورو خدا ترکم نکن منو بی آشیون نکن

عاشق شدم به اون نگات به اون چشای با صفات

دوست دارم تا به ابد فدای اون نازو نگات




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 آذر1385 توسط 

هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو

بدونی من عاشقتم

گوش کنی حرفهای منو

 

****

تو بی وفا بودی ولی اون که برات میمرد منم

تا زنده ام دوست دارم اینه کلام آخرم

من که نتونستم تو رو یه لحظه  تنها بذارم

تو صفحه خاطرات بگم دوست ندارم

 

****

دلم میخواد یه بار اشکامو پنهون نکنم

باور کنی تو رو میخوام غربتو زندونی کنم

بیام به شهر خاطرات غرق بشم توی نگات

دیونه وار فدات بشم بمیرم من واسه چشات

 

****

اما هنوز فاصله مون دوره، دست من جداست

ترانه سکوت من تو بغض آخرم رهاست

کاش که میشد فقط یه بار بیای بگی دوست دارم

توچشم من نگاه کنی و بگی عاشقت منم

 

  

 

همیشه تو مهربونی واسه این قلب شکسته

واسه این حس غریبم که فقط دل به تو بسته

بیا برگرد تا که قلبم تو رو ازخونه نرونده

دیگه از آخر قصه حتی یک لحظه نمونده




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 آذر1385 توسط 

 

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم
تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم
تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم
نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم
تو مثل مرهمي بر بال بي جان كبوتر
و من هم يك كبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب كنار لحظه هاي بي قرار من
ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم
شبي يك شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو فكر خواب گلهايي كه يك شب باد ويران كرد
و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم
 تو مثل لحظه اي هستي كه باران تازه مي گيرد
و من مرغي كه از عشقت فقط بي تاب و حيرانم
تو مي آيي و من گل مي دهم در سايه چشمت
و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشكي كه از يك ابر مي بارد
 و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر كرده
و شايد يك مه كمرنگ از شعري كه مي خوانم
تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد
كه تو يك شب بگويي دوستم داري تو مي دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست
قدم بگذار روي كوچه هاي قلب ويرانم
بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد
دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم

 **  دوستت دارم  **

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 آذر1385 توسط 
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه


Blog Skin