تبليغاتX
نشسته به انتظار عشقی سبز
نشسته به انتظار عشقی سبز
من و همسرم

با تو ، از نام تو هم آبی ترم

خلوتی سرشار از نیلوفرم

عشق ، همرنگ نگاهت می شود

وقتی از چشم تو ، نامی می برم

لحظه های تازه ات را مثل گل

می گذارم لابه لای دفترم

وقتی از دست زمین و آسمان

لعنت و دشنام ، می ریزد سرم؛

خستگی های خودم را ، پیش تو

در کنار دفترم می گسترم

بعد از آن ، حرف دلم را بیت بیت

اندک اندک ، بر زبان می آورم

ما دو تا ، از خویش خالی نیستیم

تو لجوجی ، من پر از شور و شرم

گرچه تو از من ، کمی شیدا تری

من هم از تو ، اندکی عاشق ترم

تو اگر یک لحظه پروازم دهی

شاید از هفت آسمان هم ، بگذرم...

اي كه چشم روشنت را سايه هاي غم گرفته

قلب تو از رفتن من اين چنين ماتم گرفته

بعد من روزي پريشان مي روي تو پري من

تا بسازي از سكوتت قصه و افسانه ي من

ياد  روزهاي  آشنايي  و  جدايي

چشم تو غمگين تر از باران گريه ست

مي فشاني اشك حسرت در غم عهد شكسته

                              ديگر از گريه چه حاصل بين ما دريا نشسته

 هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود !

از جایم بلند شدم ،

پنجره را باز کردم

و دیدم زندگی هم هراز گاهی زیباست !

شنیدم که کلاغ دیوار نشین حیاط

چه صدای قشنگی دارد !

فهمیدم که بیهوده به جنون مجنون می خندیدم !

فهمیدم که عشق ،

آسمان روشنی دارد !

روبه روی عکس سیاه و سفید تو ایستادم ،

دستهایم را به وسعت « دوستت می دارم !» باز کردم ،

و جهان را در آغوش گرفتم !

   




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 26 فروردین1386 توسط عليرضا

عشق ،‌تصوير جاوداني ماست

يادگار تب جواني ماست

با همين سادگي و بي رنگي

عشق ،‌نقاش ماست ، ماني ماست :

در زمين  اين « سيا قلم » هايش

طرح دنياي آسماني ماست

عشق ، اين واژه ي به ظاهر گنگ

به وضوح غم نهاني ماست

خبر از جاي ما چه مي گيري ؟

عشق ،‌تمثيل لا مكاني ماست

سمت خوبي ،‌دو كوچه مانده به دوست

اين خودش ،‌بهترين نشاني ماست

عشق ، چيزي است مثل يك لبخند

كه نمودار مهرباني ما ست

عمر بي عشق ما ، مصادف با :

مرگ جانسوز و ناگهاني ما ست

بايد از او مواظبت بكنيم

                                      عشق ، ميراث باستاني ماست

بین من و تو فاصله یعنی عشق

حتی فراق و حوصله یعنی عشق

نقد دلم به نسیه ی دیدارت

زیبای من ! معامله یعنی عشق

ناکام مانده جبر زمان ، حتی

در حل این معادله ، یعنی عشق

بار دگر مرا متولد کرد

قابلترین قابله یعنی عشق

شوری فتاده در همه ذرات

آغاز فصل چلچله یعنی عشق

یک نیمه شب به پای دلم بنشین

راز و نیاز و نافله یعنی عشق

من این غزل به وزن تو می گویم

با قیمتی ترین صله یعنی عشق

باید تلافی شب هجران کرد

روز وصال هم گله یعنی عشق

باید رسید ، مسلک ما این است

صحرا و خار و آبله یعنی عشق

تنها هدف ، خرابی دلها بود

طوفان و سیل و زلزله یعنی عشق

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 26 فروردین1386 توسط عليرضا

حيدر بابا ، ايلديريملار شاخاندا

سللر، سولار شاقيلداييب آخاندا،

قيزلار اونا صف باغليوب باخاندا،

سلام اولسون شوکتوزه ، ائلوزه

منيم ده بير آديم گلسين ديلوزه.

حيدربابا ، کهليکلرون اوچاندا

  کول ديبينن دوشان قالخوب ، قاچاندا،

باخچالارون چيحکلنوب آچاندا،

  بيزدن ده بير ممکن اولسا ، ياداله

    آچيلميان      اورکلري       شاد اله

بايرام يئلي چارداخلاري ييخاندا،

نوروز گلي ، قارچيچگي چيخاندا،

آغ بولوتلار کوينکلرين  سيخاندا

      بيزدن ده بير يادايليه ن ساغ اولسون

        دردلريميزقوي ديکيلسون داغ اولسون.

.

.

.

حيدربابا، شيطان بيزي آزديريب،

محبتي اور کلردن قازديريب،

قره گونون سرنوشتين يازديريب،

  ساليب خلقي بير-بيرينون جانينا!

  باريشيغي    بلشديروب    قانينا!

گوز ياشينا باخان اولسا ، قان آخماز!

انسان  اولان  خنجر  بئلينه  تاخماز!

اما حيف ، کور توتدوغون بوراخماز!

 بهشتيميز  جهنم  اولماقدا در!

 ذيحجه ميز محرم اولماقدا در!

حيدربابا غيرت قانون قاينارکن،

قره قوشلار سنن قوپوب قالخارکن،

اوسيلديريم داشلارينان اوينارکن،

    قوزان ، منيم  همتمي  اوردا گور،

     اوردان  ايل ، قامتمي  داردا  گور!

 

اشعار مشهور مولانا جلال الدین محمد بلخی ( مولوی )

اشعار مشهور شمس الدین محمد ( حافظ شیریزی )

 

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 فروردین1386 توسط عليرضا

 عشق چيست ؟!؟

از گل پرسید عشق چیست؟ گفت از من خوشبو تر

از پروانه پرسید عشق چیست؟ گفت از من زیباتر

از شمع پرسیدعشق چیست؟ گفت از من سوزنده تر

   از عشق پرسید تو چیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم

عشق یعنی مســـتی و دیوانگی               عشق یعنی با جهـــان بیگانـــگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر               عشق یعنی سجده هابا چشم تر

عشق یعنی ســـر به دار آویختن              عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن            عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوخـتن یا ساخـتن            عشق یعنی زنـــدگــــی را باختن

عشق یعنی دیــده بر در دوخـتن              عشق یعنی در فراقش سوختن

 

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما ، اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار
در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت
عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن
عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق يعني گنگي گويا شده
عشق يعني مهرباني در عمل ؛ خلق كيفيت به زنبور عسل
عشق يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه ديوار باش
عشق يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا
زير لب با خود ترتم داشتن ؛ بر لب غمگين تبسم كاشتن
عشق ، آزادي ، رهايي ، ايمني ؛ عشق زيبايي ، زلالي ، روشني
عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛ عشق يعني ماهي راهي شده
عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق صيادي بدون تير و دام
عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق يعني گل به روي شاخه ها
عشق يعني از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لاي كتاب

در ميان اين همه غوغا و شر ؛ عشق يعني كاهش رنج بشر


اي توانا ، ناتوان عشق باش ؛ پهلوانا ، پهلوان عشق باش
اي دلاور ، دل به دست آورده باش ؛ در دل آزرده منزل كرده باش
عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر ؛ واگذاري آب را بر تشنه تر
عشق يعني ساقي كوثر شدن ؛ بي پر و بي پيكر و بي سر شدن
عشق يعني خدمت بي منتي ؛ عشق يعني طاعت بي جنتي
گاه بر بي احترامي ، احترام ؛ بخشش و مردي به جاي انتقام
عشق را ديدي خودت را خاك كن ؛ سينه ات را در حضورش چاك كن
عشق آمد خويش را گم كن عزيز ؛ قوت ات را قوت مردم كن عزيز
عشق يعني مشكلي آسان كني ؛ دردي از درمانده اي درمان كني
عشق يعني خويشتن را گم كني ؛ عشق يعني خويش را گندم كني
عشق يعني نان ده و از دين مپرس ؛ در مقام بخشش از آيين مپرس
هركسي او را خدايش جان دهد ؛ آدمي بايد كه او را نان دهد
در تنور عاشقي سردي مكن ؛ در مقام عشق نامردي مكن
لاف مردي ميزني مردانه باش ؛ در مسير عاشقي افسانه باش
دين نداري مردمي آزاده باش ؛ هرچه بالا ميروي افتاده باش
در پناه دين ، دكانداري مكن ؛ چون به خلوت ميروي كاري مكن
عشق يعني ظاهر باطن نما ؛ باطني آكنده از نور خدا
عشق يعني عارف بي خرقه اي ؛ عشق يعني بنده ي بي فرقه اي
عشق يعني آنچنان در نيستي ؛ تا كه معشوقت نداند كيستي
عشق يعني ذهن زيباآفرين ؛ آسماني كردن روي زمين
عشق گويد مست شو گر عاقلي ؛ از شراب غيرانگوري ولي
هركه با عشق آشنا شد مست شد ؛ وارد يك راه بي بن بست شد
كاش در جانم شراب عشق باد ؛ خانه جانم خراب عشق باد
هركجا عشق آيد و ساكن شود ؛ هرچه ناممكن بود ممكن شود
در جهان هر كار خوب وماندنيست ؛ رد پاي عشق در او ديدنيست
شعرهاي خوب ديوان جهان ؛ سر عشق است و سرود عاشقان
« سالك » آري ، عشق رمزي در دل است ؛ شرح و وصف عشق كاري مشكل است
عشق يعني شور هستي در كلام ؛ عشق يعني شعر ، مستي ، والسلام

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق يک جوشش کور است وپيوندي از سر نابينائي.

 اما دوست داشتن پيوندي خودآگاه و از روي بصيرت روشن وزلال.

 عشق جوششي يکجانبه است. به معشوق نمي انديشد که کيست؟

 يك(خودجوشي ذاتي)است وازاين رو هميشه اشتباه ميکند ودر انتخاب بسختي گاه ميلغزد.

 اما دوست داشتن در روشنائي ريشه ميبندد ودر زير نور سبز ميشود ورشد ميکند

وازين روست که همواره پس از آشنائي پديد ميآيد.

 عشق لذت جستن است ودوست داشتن پناه جستن.

 عشق بينائي را ميگيرد و دوست داشتن بينائي ميدهد.

 عشق در دريا غرق شدن ودوست داشتن در دريا شنا کردن است

 عشق تملك معشوق است ودوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.

 عشق همواره با شك الوده است ودوست داشتن سراسر يقين است وشك ناپذير.

 عشق اگر پاي عاشق در ميان نباشد نيست.

 اما در دوست داشتن جز دوست داشتن ودوستی ، سومي وجود ندارد.

                                                                                   "دکتر علي شريعتي"

 حالا تو بگو عشق چيست ؟

دوستت دارم اي كه تو مرا به خاطر من دوست داري  عليرضا 

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 14 فروردین1386 توسط عليرضا

 

 ما تکيه داده نرم به بازوی يکديگر
در روحمان طراوت مهتاب عشق بود

سرهايمان چو شاخه ی سنگين ز بار و برگ
خامش بر آستانه ی محراب عشق بود

من همچو ابر سپيدی کنار تو
بر گيسويم نشسته گل مريم سپيد

هر لحظه می چکيد ز مژگان نازکم
بر برگ دستهای تو ,آن شبنم سپيد

گويی فرشتگان خدا,در کنار ما
با دستهای کوچکشان چنگ می زدند

در عطر عود و ناله ی اسپند و ابر و دود
محراب را ز پاکی خود رنگ می زدند

پيشانی بلند تو در نور شمعها
آرام و رام بود چو دريای روشنی

با ساقهای نقره نشانش نشسته بود
در زير پلکهای تو ,رويای روشنی

من تشنه ی صدای تو بودم که می سرود
در گوشم آن کلام خوش دلنواز را

چون کودکان که رفته ز خود گوش می کنند
افسانه های کهنه ی لبريز راز را

آنگه در آسمان نگاهت گشوده گشت
بال بلور قوس قزحهای رنگ رنگ

در سينه قلب روشن مهتاب می تپيد
من شعله ور در آتش آن لحظه ی درنگ

گفتم خموش «آری» و همچو نسيم صبح
لرزان و بی قرار وزيدم به سوی تو

اما تو هيچ بودی و ديدم هنوز هم
در سينه هيچ نيست به جز آرزوی تو

 

 

 

دوستت دارم نه به خاطر شخصيت تو ،

بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد

 باعث اشك ريختن تو نمي شود


اگر كسي تو را آنطور كه مي خواهي دوست ندارد

 به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد


دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي

قلب تو را لمس كند


بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي

و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد


هرگز لبخند را ترك نكن حتي وقتي ناراحتي.چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود


شايد خدا خواسته كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي

و سپس شخص مناسب را به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر

مي تواني شكر گزار باشي.


هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران


به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.


زياده از حد خود را تحت فشار نگذار بهترين چيزها زماني اتفاق مي افتد

كه انتظارش را نداري.

تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.


هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد
نكني!


خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي

قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را شناسد.




نوشته شده در تاريخ جمعه 10 فروردین1386 توسط عليرضا

 

 

عشق هر جا رو كند آنجا خوش است

گر به دريا افكند دريا خوش است

گر بسوزاند در آتش،دلكش است

اي خوشا آن دل،كه در اين آتش است

تا ببيني عشق را آئينه وار

آتشي از جانم خاموشت بر آر

هر چه مي خواي ،به دنيا در نگر

دشمني از خود نداري سخت تر

عشق پيروزت كند بر خويشتن

عشق آتش مي زند در ما و من

عشق را در ياب و خود را واگذار

تا بيابي جان نو ،خورشيد وار

عشق هستي زا و روح افزا بود

هر چه فرمان مي دهد زيبا بود

 

 

 

 

بغض گريه توي چشمام

 

حرف هاي درد روي لبهام

 

چجوري بايد بگم من

 

بي تو دنيا رو نمي خوام

 

زده آتيش به وجودم

 

غم دور از تو نشستن

 

من چه پيش مرگ تو بودم

 

تو گرفتي منو از من

 

جز محبت من چه كردم

 

كه شدي دشمن جونم

 

تارو پودم رو سوزونده

 

آتشي كه كردي روشن

 

رفتي من غريب وتنهام

 

بي تو مجنونم ورسوام

 

تو بيا اي نازنينم

 

به تو خو كرده نفسهام

 

فاصله بين من وتو

 

شده اندازه دنيا

 

تو بيا اي نازنينم ،

 

بيا تا دلم نمرده

 

تو اميد دل به فردا

 

بغض گريه توي چشمام

 

حرف هاي درد روي لبهام

 

چجوري بايد بگم من

بي تو دنيا رو نمي خوام

 

 

ميام از شهر باران

 

كوله بارم بارش باران احساسات

 

و باراني است روزگارم

 

عاشق باران ام وباراني است احساسم

 

باران احساسم باش وببار بر كوير دلم

 

مي گويند عشق را در زير باران بايد جست

 

اما عشقم در زير باران گمشده است؟

 

او را نديده ايد؟

 

من هنوزم عاشق بارانم !

 

در زير باران هنوزم مي جويم او را

 

عشق را در زير باران يافتم

 

عاشقي را از باران ياد گرفتم

 

دوستت دارم ها را قطره قطره باران ميگفتند

 

زلالي وشفافيت آسمان

بعد از بارش باران نمايان ميشود

 

اما بعد از بارش باران دلم ميگيرد

 

ولي بارون ببار دلم بد جوري گرفته

 

باران را دوست دارم با همه زيبايي اش

 

چون همانند چشمان من وتو ميبارد

 

وگونه هايمان را نمناك ميسازد

 

زيرا باران چشم تو را تداعي ميكند برايم

 

چون در زير باران است كه

 

مي توانم خيال رخسارت را ببينم

 

بيا به شهر من تا باران را واقعي را ببيني

 

هر چند حال وروزم باراني است

 

ولي بازم بركه دلم خشك است وبي آب

 

و كوير دلم محتاج بارش باران توست

 

بيا با هم بباريم تا از بارش بارانمان

 

سيلي به وجود آيد و بشويد
بر تن زندگي هرچه دوري وبدي است

 

وفاصله ها را نزديك سازد

 

و كوير باورمان را بارور سازد

 

در شهري كه باران ميبارد

 

آرزوي بارش باران تو

 

كمي دست نيافتني است

اما ناممكن نيست

 

با همه اينها بارون ببار، كه

بد جوري دلم گرفته

 

 

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 فروردین1386 توسط عليرضا
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه


Blog Skin