تبليغاتX
نشسته به انتظار عشقی سبز
نشسته به انتظار عشقی سبز
من و همسرم

رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود
درود باد بر این موکب خجسته، درود
به هرکه درنگری، شادیی پزد در دل
به هرچه برگذری، اندُهی کند بدرود




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 اسفند1386 توسط عليرضا


برخيز كه مي رود زمستان
بگشاي در سراي بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وين پرده بگوي تا به يك بار
زحمت ببرد زپيش ايوان
آواز دهل نهان نماند
در زير گليم عشق پنهان
بر خيز كه باد صبح نوروز
در باغچه مي كند گل افشان
خاموشي بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امكان




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 اسفند1386 توسط عليرضا

 

نوروز سلطان آمد، گل به گلستان آمد

مژده دهيد به دوستان، گل به گلستان آمد

 

عيد نوروز مبارك

با تابش زلف و رخت ای ماه دلفروز
از شام تو قدر آید وز صبح تو نوروز
از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک
وز تابش روی تو برآید دو شب از روز




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 اسفند1386 توسط عليرضا

سلام يك دنيا دوستت دارم

اندر دل من مها دل‌افروز تویی
یاران هستند و لیک دلسوز تویی
شادند جهانیان به نوروز و به عید
عید من و نوروز من امروز تویی




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 27 اسفند1386 توسط عليرضا

ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی




نوشته شده در تاريخ جمعه 24 اسفند1386 توسط عليرضا

سال نو مبارك

سال نو مبارك

اين همه ماهي قرمز سال نو رو به ياد يكي يكي شما دوستام گرفتم

كه اگه اينجا پيشم بياين واسه عيد ديدني ،

 يكيشو مي دم بهت  

سال نو مبارك دوست مهربونم كه به وبلاگم اومدي

                  




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 23 اسفند1386 توسط عليرضا

 

سلام دوستان

عليرضا كسي كه دوستانش را فراموش نمي كند

مي خوام توي برنامه ريزي كارام واسه ديدن دوستانم هم وقتي رو بگم كه

اگه دلشون خواست منو خوشحال كنن همديگرو ملاقات كنيم

روزهاي جمعه هر هفته مي يام

واسه گذاشتن مطالب و on line

 هستم واسه چت در ياهو مسنجر

business1387@yahoo.com

منتظر ديدار سبزتان هستم روزهاي جمعه

   




نوشته شده در تاريخ جمعه 17 اسفند1386 توسط عليرضا

سربه روي شانه هاي مهربانت مي گذارم

عقده دل مي گشايم گريه بي اختيارم

از غم نا مردمي ها بغض ها درسينه دارم

شانه هايت را براي گريه كردن دوست دارم

دوست دارم

 

شانه هايت را براي گريه كردن دوست دارم

بي توبودن را براي با توبودن دوست دارم

خا لي ازخود خواهي من برتراز آلايش تن

من تورا بالاتر ازمن برتر ازمن دوست دارم

شانه هايت را براي گريه كردن دوست دارم

دوست دارم

 

عشق صدها چهره دارد، چشم تو آينه دارش

شق را درچهره آينه ديدن دوست دارم

در خموشي چشم ما را قصه ها بود گفتگو هست

من تو را درجذبه مهراب ديدن دوست دارم

من تو را بالاتر ازمن برترازمن دوست دارم

شانه هايت را براي گريه كردن دوست دارم

بي توبودن را براي با تو بودن دوست دارم

دوست دارم

درهواي ديدنت يك عمر درچله نشستم

چله را درمقدم عشقت شكستن دوست دارم

بغض سرگردان ابرم قله آرامشم تو

شانه هايت را براي گريه كردن دوست دارم

من تو را بالاتر ازمن برترازمن دوست دارم

شانه هايت را براي گريه كردن دوست دارم

بي توبودن را براي با توبودن دوست دارم

دوست دارم




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 اسفند1386 توسط عليرضا

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب  حیاتم دادند

بی خود از شعشعه ی پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلّی  صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

 آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این روی من و آینه ی وصف جمال

که در آن جا خبر از جلوه ی ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوش دل چه عجب

مستحق بودم و این ها به ذکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده ی این دولت داد

که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد

اجر صبری ست کز آن شاخ نباتم دادند

همّت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

که ز بند غم ایام نجاتم دادند

((‌  حافظ شيرازي ))




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 اسفند1386 توسط عليرضا

love




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 اسفند1386 توسط عليرضا

 

My Heart Will Go On

(Love Theme from Titanic)

 

Every night in my dreams I see you, I feel you

That is how I know you go on.

Far across the distance and spaces between us

You have come to show you go on.

 

Near, far, wherever you are

I believe that the heart does go on.

Once more, you open the door

And you're here in my heart

And my heart will go on and on.

 

Love can touch us on time and last for a life time

And never let go till we're gone.

Love was when I loved you, one true time I hold to.

In my life we'll always go on.

 

Near, far, wherever you are

I believe that the heart does go on.

Once more, you open the door

And you're here in my heart

And my heart will go on and on.

 

You're here there's nothing I fear

And I know that my heart will go on.

We'll, stay forever this way

You are safe in my heart

And my heart will go on and on.

I love You

 

 قلب من به خاطر توست

قلب من به تپيدن ادامه خواهد داد

 

هر شب در روياهايم تو را مي بينم و احساست مي كنم

وباز مي دانم همچنان خواهي بود

در افق هاي دور با همه فاصله اي كه بين ماست

تو باز به روياهايم آمده اي تا نشان دهي كه همچنان خواهي بود.

 

دور، نزديك ، هر كجا كه هستي

مطمئن هستم كه قلبم به تپيدن ادامه خواهد داد

يكبار ديگر دروازه ( قلبم ) را خواهي گشود

و در قلبم جاي خواهي گرفت

و قلب من به تپيدن ادامه خواهد داد.

 

عشق فقط يكبار مي تواند به سراغمان بيايد ولي براي يك عمر زنده باشد

و هرگز تركمان نكند تا زماني كه من و تو يكي شويم

عشق آن لحظه اي بود كه تو را دوست داشتم، آن زماني كه من با همه وجود

به آن وابسته ام

من و تو تا ابد با هم خواهيم بود.

 

تو پيش مني و جاي هراسي براي من نيست

و من مي دانم كه قلبم به تپيدن ادامه خواهد داد

ما براي هميشه در كنار هم خواهيم بود

تو از قلب من بيرون نخواهي رفت

و قلب من به تپيدن ادامه خواهد داد.

دوستت دارم

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 اسفند1386 توسط عليرضا

هرگز نمی بخشمت...

گمانم اين بود که اگر به دستانت تکيه کنم پشتم به کوه است
چه تصور ابلهانه اي ، باورم نميشد که روزي با دست تو بشکنم
ميگفتي توي اين دنيا هر چيز محالي ممکن است...

باورم نمي شد
اما ديگر برايم باور شد
که بهترين ادمها ميتوانند بدترين شوند
و تو که روزي بهترين بودي...ناگهان بدترين شدي...
چه چيز را ميخواهي به رخم بکشي؟
سادگيم را ؟
اما بدان...سادگيم را ساده نگير
باورت کردم...به خيال خامم که تو هم باورم کردي...
با تو دنيايي نقره اي ساختم
با تو نفس کشيدم...
به تو اميد بستم...
چه راحت شکستي و رفتي...
چه بي خيال اتش زدي...اين دل بي درمان را...
چه دير شناختمت ،

افسوس ميخورم که چرا اينقدر بدبخت وساده بودم...
تو زلاليم را نديدي ،

 به بازيم گرفتي حداقل براي بار اخر منو به بدترين شکل بازي دادي..
مرا ، احساسم را به بازي گرفتي...
من بازيچه نيستم...عروسک هم نيستم ، تو به من دروغ گفتي...
دروغي بزرگ که منو دوست داشتي ...
اما... !
مي بخشمت
!

 

اما مي بخشمت ! شايد دوستت دارم




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 5 اسفند1386 توسط عليرضا

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 5 اسفند1386 توسط عليرضا
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه


Blog Skin