كاش میدانستی، بعد از آن دعوت زیبا به ملاقات خودت من چه حالی بودم خبر دعوت دیدار، چو از راه رسید پلك دل باز پرید من سراسیمه به دل بانگ زدم آفرین قلب صبور، زود برخیز عزیز خاطرم را گفتم:
زودتر راه بیفت هر چه باشد، بلد راه تویی ما یك عمر بدین خانه نشستیم وتو تنها رفتی بغض در راه گلو گفت:
مرحمت كم نشود گویا با من بنشسته دگر كاری نیست جای ماندن چون دگر نیست، از اینجا بروم مژده دادم به نگاهم، گفتم: نذر دیدار قبول افتاده است و تپش های دلم را گفتم:
اندكی آهسته، آبرویم نبری عقل، شرمنده به آرامی گفت: راه را گم نكنیم!! خاطرم خنده به لب گفت:
نترس نگران هیچ مباش سفر منزل دوست، كار هر روز من است چشم بر هم بگذار، دل تو را خواهد برد ...
وه چه رویای قشنگی دیدم خواب، ای موهبت خالق پاك خواب را دریابم كه تو در خواب، مرا خواهی خواست كه تو در خواب، مرا خواهی خواند و تو در خواب، به من خواهی گفت:
تو به دیدارمن آ آه، كاش میدانستی بعد از این دعوت زیبا به ملاقات خودت من چه حالی دارم پلك دل باز پرید خواب را دریابم من به میهمانی دیدار تو می اندیشم...![]()
خيال روی تو در هر طريق همره ماست
نسيم موی تو پيوند جان آگه ماست
به رغم مدعيانی که منع عشق کنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست
ببين که سيب زنخدان تو چه میگويد
هزار يوسف مصری فتاده در چه ماست
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پريشان و دست کوته ماست
به حاجب در خلوت سرای خاص بگو
فلان ز گوشه نشينان خاک درگه ماست
به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است
هميشه در نظر خاطر مرفه ماست
اگر به سالی حافظ دری زند بگشای
که سالهاست که مشتاق روی چون مه ماست
بر عشق توام نه صبر پیداست نه دل
بی روی توام نه عقل برجاست نه دل
این غم که مراست کوه قافست نه غم
این دل که تراست سنگ خارست نه دل
عزیزم آن روز که نگاهم با نگاهت طرح دوستی ریخت و کلامت در اعماق
وجودم و در گوشه ای از قلبم برای خود جای باز کرد
از همان روز بود که تمام علاقه و دلبستگی هایم بسوی تو معطوف گشت.
عزیزم ای کاش آنروز تو را ندیده بودم و این چشمانم کور بود و نمی توانست
تصویر تو را به قلبم نمی فرستاد.
حال اینکه تمام اینها بهانه ای بود برای دید ن تو و نمی دانم که با این دل
بهانه گیر چه کنم که هر دم و لحظه بهانه تو را می گیرد.
ای کاش عشق و عاشقی اثری داشت
معشوقه ز عاشق خبری داشت




