نشسته به انتظار عشقی سبز
در امتداد نگاه تو لحظه های انتظار شکسته می شود و بغض تنهایی من مغلوب وجود تو می شود
سلسله موي دوست حلقه دام بلاست حيف نباشد كه دوست، دوستتر ازجان ماست دعوي عشاق را شرع نخواهدبيان گونه زردش دليل، ناله زارش گواست مايه پرهيزگار قوت صبراست وعقل عقل گرفتارعشق، صبرزبون هواست دلشده پايبند، گردن جان دركمند زهره گفتارنه، كاين چه سبب وان چراست مالك ملك وجود، حاكم رد و قبول هرچه كند جورنيست، ورتوبنالي جفاست تيغ برآر از نيام، زهربرافكن به جام كز قبل ما قبول، وز طرف ما رضاست گربنوازي به لطف، وربگدازي به قهر حكم تو برمن روان، زجر تو برمن رواست هركه به جور رقيب، يا به جفاي حبيب عهدفرامش كند، مدعي بي وفاست سعدي از اخلاق دوست، هرچه برآيد نكوست گرهمه دشنام گو، كزلب شيرين دعاست می نویسم و خواهم نوشت که دوستت دارم خواستم رها بشوم از درد عشق عشق به سراغم آمد خواستم فرار کنم از دست دوست گریه به سراغم آمد خوستم به اسقبال مرگ بروم دل به لرزه افتاد با خود نشستم به دنیا نوشتم که چرا چنین شد احوالم دنیا به من گفت تو عاشقی ای دوست .....
هركه دراين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست
گربزنندم به تيغ ، درنظرش بي دريغ
ديدن اويك نظر، صدچومنش خونبهاست
گربرود جان ما درطلب وصل دوست

توي بازار صداقت كمي ارزاني يود
كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب
روي شفاف تزين خاطره مهماني بود
كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد
قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود
كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست
كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود
چه قدر شعر نوشتيم براي باران
غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود
كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها
دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود
كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد
و به يادش همه شب ماه چراغاني بود
كاش اسم همه دختركان اينجا
نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود
كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر
غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود
كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها
غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود
دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم
راز اين شعر همين مصرع پاياني بود
| Design By : Night Skin |




