تبليغاتX
نشسته به انتظار عشقی سبز
نشسته به انتظار عشقی سبز
من و همسرم

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

سلسله موي دوست حلقه دام بلاست


هركه دراين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست


گربزنندم به تيغ ، درنظرش بي دريغ

 
ديدن اويك نظر، صدچومنش خونبهاست


گربرود جان ما درطلب وصل دوست

حيف نباشد كه دوست، دوستتر ازجان ماست

دعوي عشاق را شرع نخواهدبيان

گونه زردش دليل، ناله زارش گواست

مايه پرهيزگار قوت صبراست وعقل

عقل گرفتارعشق، صبرزبون هواست

دلشده پايبند، گردن جان دركمند

زهره گفتارنه، كاين چه سبب وان چراست

مالك ملك وجود، حاكم رد و قبول

هرچه كند جورنيست، ورتوبنالي جفاست

تيغ برآر از نيام، زهربرافكن به جام

كز قبل ما قبول، وز طرف ما رضاست

گربنوازي به لطف، وربگدازي به قهر

حكم تو برمن روان، زجر تو برمن رواست

هركه به جور رقيب، يا به جفاي حبيب

عهدفرامش كند، مدعي بي وفاست

سعدي از اخلاق دوست، هرچه برآيد نكوست

گرهمه دشنام گو، كزلب شيرين دعاست

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 22 دی1387 توسط عليرضا

تقدیم به همسفران وبلاگم

كاش در دهكده عشق فراواني بود

توي بازار صداقت كمي ارزاني يود

كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم

مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب

روي شفاف تزين خاطره مهماني بود

كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد

قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود

كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم

رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود

مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست

كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود

چه قدر شعر نوشتيم براي باران

غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود

كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها

دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود

كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد

و به يادش همه شب ماه چراغاني بود

كاش اسم همه دختركان اينجا

نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود

كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر

غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود

كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها

غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود

دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم

راز اين شعر همين مصرع پاياني بود



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 15 دی1387 توسط عليرضا

می نویسم و خواهم نوشت که دوستت دارم

 

خواستم رها بشوم از درد عشق عشق به سراغم آمد

 

خواستم فرار کنم از دست دوست گریه به سراغم آمد

 

خوستم به اسقبال مرگ بروم دل به لرزه افتاد

 

با خود نشستم به دنیا نوشتم که چرا چنین شد احوالم

 

دنیا به من گفت تو عاشقی ای دوست .....

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 15 دی1387 توسط عليرضا
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه


Blog Skin